و اما هرگز کوری را به خاطر آرامش تحمل نکن ... ( دکتر شریعتی )
- نیتو من هیچی نخوندم . تو هم نخون ! -باشه خب . وایمیستم تا بیای روزی که می رسم ، مجبور می شیم تا ساعت ۳ شب بیدار بمونیم امتحان اندیشه اسلامی داریم . نیتو خونه اس و من تو خوابگاهم . شب قبلش هرچی زنگ می زنم گوشیش خاموشه شبی که فرداش امتحان داریم نیتو می رسه . تا ساعت ۱۲ باهم می خونیم . ساعت ۱۲ و نیم من خیلی خوابم میا. بالش و پتومو میارم تو اتاق مطالعه و دراز می کشم : -نیتو ، کجایی ؟ - صفحه ۳۰ ( از ۹۰ صفحه ! ) - خب ، خیلیت مونده . پس من می خوابم . صبح بیای صدام کنی از امتحان جا نمونم - ما رفتیم . بای بای اصلا فکر نمی کردم یه روزی روزگاری از اون وبلاگ شیرین قبلیم دل بکنم . دلیلش یکی اسم اون وبلاگ بود که عاشقش بودم و یکی قالبش و نوشته هاش که برام پر از خاطره بود . ولی الان هیچ کدوم و ندارم . بنابراین فکر می کنم بهتر باشه دوباره شروع کنم ... نمی دونم ... شایدم اصلا این جا ننویسم ... دل کندن از بعضی چیزا خیلی خیلی سخته !
سلام
مرسی از این که نگرانم بودین . الان بهترم . از اتاق بغلی معذرت خواهی کردم، با بچه های اتاق خودمون حرف زدم و مشکلم حل شد ، ترسم خیلی خیلی کم شده و یه چیزایی اتفاق افتاد و یه حرفایی شنیدم که از نگرانیم کم شد . ( همین جا از دوست خل و چل خودم
بسیار بسیار مرسی می شم
)
سه روز دیگه می رم خونه و کلی می مونم . البته خونه خودمون نمی رم ولی چون همه رو می بینم زیاد ناراحت نیستم . ( حتی به دلایلی خیلیم خوشحالم که نمی رم خونه !
)
امتحان روانشناسی داریم . من تو راهم که بیام دانشگاه ، نیتو خوابگاس :![]()
![]()
و آخرم نمرمون خیلی کمتر از بقیه می شه !![]()
چند روز بعد از اتفاق بالا :
به خودم می گم که حالا که اینطوره ، منم درس می خونم![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
فردا صبح قیافه نیتو بعد از کلی شب بیداری و آخرم تموم نکردن کتاب این شکلی بود که بسی مایه تفریح دوستان قرار گرفت و دل جماعت دانشجویی را شاد نمود :![]()
![]()
می تونین از همین حالا فاتحه منو بخونین .
چون تا چند دقیقه دیگه از پشت اون کامپیوتر اون وری پا می شه . از همین حالا می تونم گرمی و فشار دستاشو روی رگای گردنم حس کنم !![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت
15:49 توسط خانوم معلم| |
نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت
17:28 توسط خانوم معلم| |


