تبليغاتX
Personal Notes Of a Little Teacher
Personal Notes Of a Little Teacher

و اما هرگز کوری را به خاطر آرامش تحمل نکن ... ( دکتر شریعتی )

Hippieسلام

Hippieمرسی از این که نگرانم بودین . الان بهترم . از اتاق بغلی معذرت خواهی کردم، با بچه های اتاق خودمون حرف زدم و مشکلم حل شد ، ترسم خیلی خیلی کم شده و یه چیزایی اتفاق افتاد و یه حرفایی شنیدم که از نگرانیم کم شد . ( همین جا از دوست خل و چل خودم بسیار بسیار مرسی می شمHeart Smile )

Hippieسه روز دیگه می رم خونه و کلی می مونم . البته خونه خودمون نمی رم ولی چون همه رو می بینم زیاد ناراحت نیستم . ( حتی به دلایلی خیلیم خوشحالم که نمی رم خونه !)

Hippie امتحان روانشناسی داریم . من تو راهم که بیام دانشگاه ، نیتو خوابگاس :

- نیتو من هیچی نخوندم . تو هم نخون !

-باشه خب . وایمیستم تا بیای

روزی که می رسم ، مجبور می شیم تا ساعت ۳ شب بیدار بمونیم و آخرم نمرمون خیلی کمتر از بقیه می شه !

Hippie چند روز بعد از اتفاق بالا :

امتحان اندیشه اسلامی داریم . نیتو خونه اس و من تو خوابگاهم . شب قبلش هرچی زنگ می زنم گوشیش خاموشهبه خودم می گم که حالا که اینطوره ، منم درس می خونم

شبی که فرداش امتحان داریم نیتو می رسه . تا ساعت ۱۲ باهم می خونیم . ساعت ۱۲ و نیم من خیلی خوابم میا. بالش و پتومو میارم تو اتاق مطالعه و دراز می کشم :

-نیتو ، کجایی ؟

- صفحه ۳۰ ( از ۹۰ صفحه ! )

- خب ،  خیلیت مونده . پس من می خوابم . صبح بیای صدام کنی از امتحان جا نمونم

-

Reading a Book

 

Hippie فردا صبح قیافه نیتو بعد از کلی شب بیداری و آخرم تموم نکردن کتاب این شکلی بود که بسی مایه تفریح دوستان قرار گرفت و دل جماعت دانشجویی را شاد نمود :

Hippie می تونین از همین حالا فاتحه منو بخونین . چون تا چند دقیقه دیگه از پشت اون کامپیوتر اون وری پا می شه . از همین حالا می تونم گرمی و فشار دستاشو روی رگای گردنم حس کنم !

ما رفتیم . بای بای SuperheroFlower

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 15:49 توسط خانوم معلم| |
 

اصلا فکر نمی کردم یه روزی روزگاری از اون وبلاگ شیرین قبلیم دل بکنم . دلیلش یکی اسم اون وبلاگ بود  که عاشقش بودم و یکی قالبش و نوشته هاش که برام پر از خاطره بود .

ولی الان هیچ کدوم و ندارم . بنابراین فکر می کنم بهتر باشه دوباره شروع کنم ...

نمی دونم ... شایدم اصلا این جا ننویسم ... دل کندن از بعضی چیزا خیلی خیلی سخته !

نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 17:28 توسط خانوم معلم| |