و اما هرگز کوری را به خاطر آرامش تحمل نکن ... ( دکتر شریعتی )
درد بی درمون آبله مرغون آبله مرغون سگ تو روحت! اعصابم خیرده (سما اینجوری می گه ! ) دو روزه که دلم حسابی پره حرف زدن با نرگس که کلی تحت تاثیر قرار گرفتم باخت پرتقال ( تنها تیمی که من دوسش دارم ) خیلی ناراحتم کرد و بغض گلومو گرفت. بیشترم از این ناراحت بودم که از آلمانیای کثیف باخت در صورتی که اصلا اصلا حقش نبود فارسی شدن اس ام اسا حالمو بد کرد ( از فارسی نوشتن خوشم نمی یاد. حالا من نمی دونم همه چیه مملکت ما بی عیب و نقصه فقط اس ام اساش مونده بود ؟ یکی از بچه ها نشست رو گوشیم و به سمیه زنگید و سه ساعت وصل موند ! روز جمعه امتحان حماسه داشتیم . آخه کیو دیدی که روز جمعه امتحان داشته باشه ؟ یه کس ریزی ! بهم زنگید و یه چیزایی گفت که باز اضطراب گرفتم شب بچه ها نرفته بودن ژتون بگیرن و کلی سر اون عصبی شدم ُ آخر سرم با سرپرست دعوام شد بعد از اونم با بچه ها بحثم شد ( اخه تقصیر اونا بود که من با سرپرست حرفم شد امروزم امتحان عربی داشتیم . درسی که یه کلمه سر کلاس گوش ندادم چون اصولا استادش اونقد بز بود که چیزی نمی گفت که کسی گوش بده . مهم ترین کارایی که سر کلاسش کردم گیم بازی کردن و کتاب خوندن بود ! یه تمرینم انجام ندادم و کلیم منفی گرفتم ! دیروزم هرچی از رو جزوه بچه ها می خوندم هیچی حالیم نمی شد ! آخرم امروز دو سوال تشریحی داد ..... ! ( آخه عربی و کسی تشریحی می ده ؟؟؟؟ دیشب از استرس یخ کرده بودم . صب انقد داغون بودم که قسم خوردم اگه این درس و افتادم زنگ بزنم و چیزایی بگم که تو خونه بلوا به پا شه !( ولی خب امتحانو تقریبا خوب دادم . عربی کنکور به دادم رسید . حتی یه کلمه هم از جزوه این آشال که نمی دونم کدوم ادم احمقی بهش فوق لیسانس داده و هنوز تو معنی ساده ترین کلمات می مونه کمکم نکرد ) الانم چون به دوستام قول داده بودم تو کاراشون کمکشون کنم اومدیم اتاق کامپیوتر و با این سر درد و چشم دردی که بر اثر این درس خوندنا و نخابیدنا امروز گرفتم َ از ساعت ۱۰ تا الان پای ایمیلای اونام . الانم که دارم اینو می نویسم حسابی قاطیم و دنبال بهونه ام تا دق دلیمو سر یکی خالی کنم ( امیدوارم اون یه نفر نیتو نباشه الان واقعا دوس دارم یه جایی باشه که اینجوری
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
)![]()
![]()
![]()
( این جا اگه چیزی به سرپرست بگی باید فاتحه تو بخونی . یعنی الان مطمئنم که سال دیگه گزینش می شم ! یه جورایی حکم مرگ خودمو امضا کردم ![]()
)
)![]()
![]()
![]()
)
نیم ساعت طول کشید تا پاهام حس گرفتن تو تختم ! حالت تهوع شدید داشتم. بعدم که انقد فکر و خیال اومد سراغم که همش وول می خوردم و با کوچیکترین صدا خوابم می پرید و اشکم در میومد !
ساعت ۴ صبم مجبور شدم بیدار شم و با نیتو درس بخونم !![]()
![]()
)
داد بزنم و فحش بدم .![]()
ای آبله مرغان
نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت
9:7 توسط خانوم معلم| |
نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت
11:53 توسط خانوم معلم| |


