تبليغاتX
Personal Notes Of a Little Teacher
Personal Notes Of a Little Teacher

و اما هرگز کوری را به خاطر آرامش تحمل نکن ... ( دکتر شریعتی )

ای آبله مرغان

 

درد بی درمون

 

آبله مرغون

 

آبله مرغون

 

سگ تو روحت!

نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 9:7 توسط خانوم معلم| |

اعصابم خیرده (سما اینجوری می گه ! )

دو روزه که دلم حسابی پره

حرف زدن با نرگس که کلی تحت تاثیر قرار گرفتم

باخت پرتقال ( تنها تیمی که من دوسش دارم ) خیلی ناراحتم کرد و بغض گلومو گرفت. بیشترم از این ناراحت بودم که از آلمانیای کثیف باخت در صورتی که اصلا اصلا حقش نبود

فارسی شدن اس ام اسا حالمو بد کرد ( از فارسی نوشتن خوشم نمی یاد. حالا من نمی دونم همه چیه مملکت ما بی عیب و نقصه فقط اس ام اساش مونده بود ؟ )

 یکی از بچه ها نشست رو گوشیم و به سمیه زنگید و سه ساعت وصل موند !

روز جمعه امتحان حماسه داشتیم . آخه کیو دیدی که روز جمعه امتحان داشته باشه ؟

یه کس ریزی ! بهم زنگید و یه چیزایی گفت که باز اضطراب  گرفتم

شب بچه ها نرفته بودن ژتون بگیرن و کلی سر اون عصبی شدم ُ آخر سرم با سرپرست دعوام شد  ( این جا اگه چیزی به سرپرست بگی باید فاتحه تو بخونی . یعنی الان مطمئنم که سال دیگه گزینش می شم ! یه جورایی حکم مرگ خودمو امضا کردم )

بعد از اونم با بچه ها بحثم شد ( اخه تقصیر اونا بود که من با سرپرست حرفم شد)

امروزم امتحان عربی داشتیم .

درسی که یه کلمه سر کلاس گوش ندادم چون اصولا استادش اونقد بز بود که چیزی نمی گفت که کسی گوش بده . مهم ترین کارایی که سر کلاسش کردم گیم بازی کردن و کتاب خوندن بود ! یه تمرینم انجام ندادم و کلیم منفی گرفتم !

دیروزم هرچی از رو جزوه بچه ها می خوندم هیچی حالیم نمی شد ! آخرم امروز دو سوال تشریحی داد ..... ! ( آخه عربی و کسی تشریحی می ده ؟؟؟؟)

دیشب از استرس یخ کرده بودم . نیم ساعت طول کشید تا پاهام حس گرفتن تو تختم ! حالت تهوع شدید داشتم. بعدم که انقد فکر و خیال اومد سراغم که همش وول می خوردم و با کوچیکترین صدا خوابم می پرید و اشکم در میومد ! ساعت ۴ صبم مجبور شدم بیدار شم و با نیتو درس بخونم !

صب انقد داغون بودم که قسم خوردم اگه این درس و افتادم زنگ بزنم و چیزایی بگم که تو خونه بلوا به پا شه !( ولی خب امتحانو تقریبا خوب دادم . عربی کنکور به دادم رسید . حتی یه کلمه هم از جزوه این آشال که نمی دونم کدوم ادم احمقی بهش فوق لیسانس داده و هنوز تو معنی ساده ترین کلمات می مونه کمکم نکرد )

الانم چون به دوستام قول داده بودم تو کاراشون کمکشون کنم اومدیم اتاق کامپیوتر و با این سر درد و چشم دردی که بر اثر این درس خوندنا و نخابیدنا امروز گرفتم َ از ساعت ۱۰ تا الان پای ایمیلای اونام .

الانم که دارم اینو می نویسم حسابی قاطیم و دنبال بهونه ام تا دق دلیمو سر یکی خالی کنم ( امیدوارم اون یه نفر نیتو نباشه )

 

الان واقعا دوس دارم یه جایی باشه که اینجوری داد بزنم و فحش بدم .

 

 

نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 11:53 توسط خانوم معلم| |