تبليغاتX
Personal Notes Of a Little Teacher
Personal Notes Of a Little Teacher

و اما هرگز کوری را به خاطر آرامش تحمل نکن ... ( دکتر شریعتی )

دیگه گندشو در اوردن با این مجلس گهشون !

لایحه حمایت از خانواده که بند 23 اون به مردا اجازه میده درصورت تمکن مالی و اجرای عدالت دست به ازدواج های مجدد بزنن !

هنوز هیچی نشده بوی گند تعفنش تمام وجودمو پر کرده ! دیگه حالم بهم میخوره از این همه بی عدالتی

اون از استان قدس رضوی که فرمودن چرا یه زن کاری خلاف شیوه معصومان انجام داده و پرچمدار ورزشکارای ایران تو المپیک شده و اینم از این !

صیغه کردن که همین جوریشم ازاد بوده و هیچ زنی هم حق اعتراض به اونو نداشته و نداره ولی دیگه زن دوم کمال وقاحته !!

با یکی از دوستای کردم که تو یکی ازدانشگاه های تهران درس می خونه، چیزی حدود 1 ساغت سر همین موضوع بحث کردیم . می گفت :صیغه شدن دختر پسرا تو دانشگاه ما کاملا عادیه . یه خانومی هست که میاد تو خوابگاه و تبلیغ می کنه !حتی استادا هم ! و اینکه یه دفتری هست که هرکی می خواد میره اونجا فرم پر میکنه و بعد اخونده دختر پسره رو بهم معرفی می کنه و براشون صیغه می خونه و پا میشن با همدیگه می رن !!!!

دوستم نمی فهمید که چه فرقی هست بین صیغه و ارتباط نا مشروع بغیر از خوندن چند جمله عربی . وقتی که خونواده های دو طرف اصلا در جریان نیستن !

هرچی دلش خواست گفت و متهم کرد که ما شیعه جماعت فقط کلاه شرعی سر خودمون می ذاریم و منم چی کی تونستم بگم ؟؟؟

اصن مگه دفاعیم هس که بکنم ؟

غیر از اینکه بگم منم اصلا موافق نیستم و لازم نیست اینطور جبهه بگیره و می دونم که خیلی چیزا هم تو مذهب شما درسته که ما نداریم ! ولی ... چه میشه کرد ؟

دیگه واقعا شورشو دراوردن وقتی دلیلشون فقط یه جمله مسخرس :"شرایط روحی مرد طوریه که دوس داره با زنای زیادی باشه !!!! و نباید محدودش کرد تا گند کارش جای دیگه بالا نیاد و جامعه به فساد کشیده نشه !!"

جامعه به ... رفته بابا جان !

* نیمه شعبانه ... هبچ وقت اینجوری از ته قلبم دوس نداشتم که بیاد ..ولی خدایا .. یعنی اوضاع از این گند تر قراره بشه ؟!

*

میگم اگه خواستیم بعد از عمری شوهر کنیم ، بیا قرار بذاریم هر کی زودتر ازدواج کرد اون یکیو بگیره واسه برادر شوهرش...

هوم ؟ نظرت چیه ؟

گور بابای شوهرا !

اینجوری حداقل من تو رو واسه همیشه پیش خودم دارم !

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 2:17 توسط خانوم معلم| |

بادبادك باز و خوندم

اولين رمان افغاني كه نويسنده اي(خالد حسيني) به انگليسي نوشته و جزو پرفروشترين كتابا بوده .

قبلنا با ديدن افغانيا دلم مي گرفت. از اين كه تو ايران انقد مردم فقير و آواره هست كه احتياج به كمك دارن و اونوقت كشو ما پر شده از افغانيايي كه همون كارگري ساختمون و هم ازايرانيا گرفتن. ولي حالا ... ديگه نمي تونم همچين حسي داشته باشم .

كتابو با ذوق شروع كردم . چون تو چلچراغ و بقيه روزنامه ها خيلي در موردش خونده بودم. جلد خوشكل روش با يه بادبادك قرمز كوچولو تزيين شده بود كه كلي به ادم روحيه مي داد :

داستان اروم شروع شد . با به تصوير كشيدن دنياي قشنگ بچگي امير تو افغانستان ... ولي ...

هرچي بيشتر جلو مي رفتم بغضم بيشتر مي شد.ديگه دوست نداشتم بخونم.چون قصه (اگه قصه باشه كه نيست ) هي سياه و سياه تر مي شد و خواستن دلم براي نديدن و نخوندن حقيقت بيشتر و بيشتر.خوندن اين مدل كتابا واسه من و امثال من كه جنگو نديدن و هيچي نمي دونن خيلي خوبه . خيلي چيزا فهميدم. خيلي قدر دونستم.قدر روزاي آروميو كه دارم و معلومم نيست كه با اين سياستاي جالب مسئولاي مملكت تا كي(شايد خيلي كمتر از اوني كه من انتظارشو دارم)ادامه داشته باشه .

تو زمين سوخته هم احمد محمود بدبختياي مردم زمان جنگو مي گه،مخصوصا مردم بدبخت خوزستان ولي به زشتي و سياهي بادبادك باز نيست. تو زمين سوخته آدماي بيگناه خيلي عادي كشته مي شدن ولي بادبادك باز چيزايي رو توصيف مي كنه هزار بار از مردن بدتر و زجر آورتره,

اولاي كتاب كه بودم به مامان گفتم : حتما يه وقت بذار و اينو بخون.خيلي جالبه .ولي وقتي تمومش كردم از پيشنهادم خيلي پشيمون شدم .اونقدر كه كتاب يه جايي گم و گور مي كنم كه وقتي رفتم دانشگاه هم دستش نيفته . واسه مامان اين جور كتابا و داستانا يعني به ياد اوردن همه چيزايي كه ازش متنفره .به ياد اوردن همه اون خاطرات نحسي كه از اون 8 سال داره و تا وقتي كه مجبور نشه چيزي از اون زمان(حتي از جشن عروسيش كه تو جنگ و بمب بارون بوده) نميگه .هيچ وقت نميگه اون وقتي كه خبر دادن بمب به خونه خواهرشو و بچه هاش خورده چه حالي بهش دست داد . چه احساسي داشت وقتي خواهرش زير آوار و تير و تخته ها جون داد . چطور هر چند وقت يه بار مجبور مي شدن شهرشونو عوض كنن و چه بدبختيايي كه كشيدن تو سرماي زمستوناي اراك و خيلي چيزاي ديگه كه نمي گه . نه .. نميذارم كتابو بخونه ...

يه تيكه خوشكل از كتابو كه خيلي به دلم نشست -جايي كه امير از پدرش بخاطر خوردن شراب ايراد مي گيره- رو واستون مي نويسم :

"خب، هچي ملا يادت داده ول كن .فقط يك گناه وجود دارد،والسلام.آن هم دزدي است .هر گناه ديگري هم نوعي دزدي است.اگر مردي را بكشي،يك زندگي را مي دزدي،حق بچه هايش را از داشتن پدر مي دزدي ، حق زنش را از داشتن شوهر مي دزدي.وقتي دروغ مي گويي ،حق كسي را از دانستن حقيقت مي دزدي . وقتي تقلب مي كني ، حق را از انصاف مي دزدي . هيچ كاري پست تر از دزدي نيست امير . اگر خدايي آن بالا هست،پس اميدوارم حواسش به چيزهاي مهم تري باشد تا به ويسكي و گوشت خوك خوردن من. "

دركل جزو بهترين و تاثير گذارترين كتابايي بود كه تا حالا خوندم . اگه يه روز بخوام به يه ادم نا اميد از زندگي چيزي هديه بدم اون چيز فقط دو تا كتاب مي تونه باشه : كتاب " بادبادك باز" و " كوري "

واسه من كه تو شرايط روحي خوبي نبودم و از زمين و زمان و مخصوصا از خدا ! شاكي بودم،خيلي خوب و به موقع بود . با اين كه موقع خوندنش اذيت شدم ولي به نتيجه اي كه اخر رمان گرفتم ، مي ارزيد.شما هم بخونيدش.مخصوصا اگه حال و هواي خوبي ندارين.(ضمن اينكه چطور بوجود اومدن طالبان و افغانستان رو هم خيلي ساده توضيح مي ده)

نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 2:59 توسط خانوم معلم| |
هه !

خودتو تصور کن که وقتی که دو ماه از اینترنت دور باشی .

اگه یهو   اینترنت مجانی بیاد دم دستت چه حالی بت دست میده ؟

الان دقیقا من توام !

با یه چیزی تو مایه های لبخند  به این بزرگی

نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 2:56 توسط خانوم معلم| |