و اما هرگز کوری را به خاطر آرامش تحمل نکن ... ( دکتر شریعتی )
این جور موقع ها که بچه ها می ترکونن استاد کلشو برمی گردونه طرف پنجره و ۵ دقیقه به مناظر بیرون نگاه می کنه البته با حالت قهقهه الان امتحان ترم روخوانی قرآن دادیم. همیشه تو کلاس روخوانی من - نیتو- سارا و یکی دیگه از دوست جونام افتضاح بودش. امروز که ۱۵ گرفت انقد شوکه شد که اینجا رو درست کرد * هرچند صبحونه توپی زدیم به بدن . * خونه خونه خونه خونه خونه خونه ( ترجیع بندی که سه چار روزه که داره تو اتاق تکرار می شه و فردا به وقوع می پیوندد * تو این شبای عزیز واسه سلامتی مامان نیتو دعا کنین الانم که مثلا اومدیم نشستیم پای تصویر گری و نثر حکایت های مثنوی مولانا ! ولی الان یه ده دقیقه ایه که مچل اینایم و کل کل راه انداختیم . همین الان من با رکورد ۱۷ و تی تی با رکورد ۱۸ و خورده ای به این نتیجه رسیدیم که ما واقعا اینجا داریم تلف میشیم * به دلیل مسایل امنیتی حذف شد من : ااااه ! انقد از این مایع دستشوییه نریز رو دست دیگه ! - بابا صرفه جو - گور بابای بقیه ! زیاد بریزی جونت در میاد تا دستات پاک شه ![]()
![]()
خطری بس عظیم از بغل گوشم رد شد
![]()
![]()
دیگه من و نیتو هم کلی استرس داشتیم . انقد که نیتو با تموم خساستش که نمی دونم به کی رفته
قول داد که اگه بالای ۱۶ بگیره برام یه چیز خوشمزه بگیره بخورم چون که امروز ناهار نخوردم * . حالا که خانوم ۱۷ گرفته زده زیر قولش
چون که از حسودی داره می ترکه که من ۱۷.۵ گرفتم
تازه استاد بهم گفت باید بهت ۱۸ می دادم
من و این همه خوشبختی
( اسم سوره نجات دهنده ام سبا بودش
)
از اونجایی که عوامل جاسوسی خبر داده بودن امروز صبح زیارت عاشورا به شیرموز/کیک/نارنگی/کارد یه بار مصرف/ یه دستمال کاغذی متبرک شده ساعت ۷ هممون با کله پاشدیم و با شور و شوق رفتیم
زیارت عاشورای خوشمزه ای بود![]()
![]()
) فقط معلوم نیس سرنوشت کتاب داستانی که باید خودم بنویسم و تصویر گریش کنم و تا هفته دیگه صحافی شده تحویل استاد بدم چی میشه ![]()
![]()
![]()
( اینکه چرا نیتو از امتحان کردن این تست خودداری می کرد اصلا ربطی به نژاد و قومیتش نداره ها . بچم سرش درد می کرد
)![]()
بابا مردم دوست
می خوای که به بقیه هم برسه ؟ ها ؟![]()
یه دختری داریم تو کلاس که خیلی ادعای باسوادیش میشه . امکان نداره تو یه چیزی بگی و اون به مکتبای ایسمی و فلان نویسنده و کارگردان ربطش نده . خلاصه تو کلاسای ادبیات کودک و نوجوان که ما هممون سرگرم کارای دیگه بودیم و حتی خود استادم می دونست که کلاس چرتیه اون به شدت فعال بود . یه بار که استاد داشت در مورد نقد کتاب حرف می زد و توضیح می داد که چطور باید بنویسیم درمورد هایدی مثال زد . دختره نذاشت استاد حرفشو بزنه و گفت : استاد به نظر من پدربزرگ هایدی اصلا درک درستی از خوشبختی هایدی تو روستا نداشت و ...
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت
17:45 توسط خانوم معلم| |
امروز خیلی شانسکی دیدم اون دختری که تو پست قبلیم راجع بهش نوشته بودم تو وبلاگ سمیرا داره می چرخه!!!!!!!
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت
17:19 توسط خانوم معلم| |
ما یه واحد درسی داریم که اسمش هست ادبیات کودک و نوجوان که طول ترم پشمم حسابش نمی کردیم ...البته به جز یه مورد *و الان با کلی نقد کتاب و قصه گویی نثر و نظم و نوشتن داستان برای کودکان درگیریم و اوضاع حسابی قاراشمیشه.
نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387ساعت
14:44 توسط خانوم معلم| |
* داریم با نرگس دستامونو می شوریم ...
نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387ساعت
16:23 توسط خانوم معلم| |


