تبليغاتX
Personal Notes Of a Little Teacher
Personal Notes Of a Little Teacher

و اما هرگز کوری را به خاطر آرامش تحمل نکن ... ( دکتر شریعتی )

یه دختری داریم تو کلاس که خیلی ادعای باسوادیش میشه . امکان نداره تو یه چیزی بگی و اون به مکتبای ایسمی و فلان نویسنده و کارگردان ربطش نده . خلاصه تو کلاسای ادبیات کودک و نوجوان که ما هممون سرگرم کارای دیگه بودیم و حتی خود استادم می دونست که کلاس چرتیه  اون به شدت فعال بود . یه بار که استاد داشت در مورد نقد کتاب حرف می زد و توضیح می داد که چطور باید بنویسیم درمورد هایدی مثال زد . دختره نذاشت استاد حرفشو بزنه و گفت : استاد به نظر من پدربزرگ هایدی اصلا درک درستی از خوشبختی هایدی تو روستا نداشت و ...

این جور موقع ها که بچه ها می ترکونن استاد کلشو برمی گردونه طرف پنجره و  ۵ دقیقه به مناظر بیرون نگاه می کنه البته با حالت قهقهه

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 17:45 توسط خانوم معلم| |
امروز خیلی شانسکی دیدم اون دختری که تو پست قبلیم راجع بهش نوشته بودم تو وبلاگ سمیرا داره می چرخه!!!!!!! خطری بس عظیم از بغل گوشم رد شد

الان امتحان ترم روخوانی قرآن دادیم. همیشه تو کلاس روخوانی من - نیتو- سارا و یکی دیگه از دوست جونام افتضاح بودش. امروز که ۱۵ گرفت انقد شوکه شد که اینجا رو درست کرد دیگه من و نیتو هم کلی استرس داشتیم . انقد که نیتو با تموم خساستش که نمی دونم به کی رفته  قول داد که اگه بالای ۱۶ بگیره برام یه چیز خوشمزه بگیره بخورم چون که امروز ناهار نخوردم * . حالا که خانوم ۱۷ گرفته زده زیر قولش چون که از حسودی داره می ترکه که من ۱۷.۵ گرفتم  تازه استاد بهم گفت باید بهت ۱۸ می دادم  من و این همه خوشبختی  ( اسم سوره نجات دهنده ام سبا بودش)

* هرچند صبحونه توپی زدیم به بدن . از اونجایی که عوامل جاسوسی خبر داده بودن امروز صبح زیارت عاشورا به  شیرموز/کیک/نارنگی/کارد یه بار مصرف/ یه دستمال کاغذی متبرک شده ساعت ۷ هممون با کله پاشدیم و با شور و شوق رفتیم  زیارت عاشورای خوشمزه ای بود

* خونه خونه خونه     خونه خونه خونه ( ترجیع بندی که سه چار روزه که داره تو اتاق تکرار می شه و فردا به وقوع می پیوندد ) فقط معلوم نیس سرنوشت کتاب داستانی که باید خودم بنویسم و تصویر گریش کنم و تا هفته دیگه صحافی شده تحویل استاد بدم چی میشه

* تو این شبای عزیز واسه سلامتی مامان نیتو دعا کنین

 

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 17:19 توسط خانوم معلم| |
ما یه واحد درسی داریم که اسمش هست ادبیات کودک و نوجوان که طول ترم پشمم حسابش نمی کردیم ...البته به جز یه مورد *و الان با کلی نقد کتاب  و قصه گویی نثر و نظم و نوشتن داستان برای کودکان درگیریم و اوضاع حسابی قاراشمیشه.

الانم که مثلا  اومدیم نشستیم پای تصویر گری و نثر حکایت های مثنوی مولانا ! ولی الان یه ده دقیقه ایه که مچل اینایم و کل کل راه انداختیم . همین الان من با رکورد ۱۷ و تی تی با رکورد ۱۸ و خورده ای به این نتیجه رسیدیم که ما واقعا  اینجا داریم تلف میشیم ( اینکه چرا نیتو از امتحان کردن این تست خودداری می کرد اصلا ربطی به نژاد و قومیتش نداره ها . بچم سرش درد می کرد)

 

* به دلیل مسایل امنیتی حذف شد

 

نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 14:44 توسط خانوم معلم| |
* داریم با نرگس  دستامونو می شوریم ...

من : ااااه ! انقد از این مایع دستشوییه نریز رو دست دیگه !

- بابا صرفه جو  بابا مردم دوست  می خوای که به بقیه هم برسه ؟ ها ؟

- گور بابای بقیه ! زیاد بریزی جونت در میاد تا دستات پاک شه

نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387ساعت 16:23 توسط خانوم معلم| |